هوش هیجانی EQ

امروزه بیشتر کارشناسان معتقدند که ضریب هوش هیجانی افراد (EQ) از ضریب هوشی (IQ) ‌آنها مهم‌تر است و در پیش‌بینی موفقیت، کیفیت روابط و خوشحالی نقش پررنگ‌تری دارد. در این مقاله با نگاه عمیق‌تری به مفهوم هوش هیجانی به زبان ساده می‌پردازیم.


چرا همه ما به هوش هیجانی نیاز داریم؟

ضریب هوشی مهم‌تر است یا هوش هیجانی

چطور می‌توان از هوش هیجانی در محیط کار استفاده کرد؟


مفهوم هوش هیجانی در طول سال‌ها تغییرات زیادی کرده است. در ابتدا یعنی در در دهه‌ی ۳۰ میلادی به آن «هوش اجتماعی» گفته می‌شد؛ در اواسط قرن بیستم عبارت «قدرت عاطفی» جایگزین آن شد و سپس به همین اصطلاح فعلی یعنی «هوش هیجانی» تبدیل شد.

هوش هیجانی (EI) در اصطلاح عمومی سطح توانایی ما برای موارد زیر است:


1-شناخت و درک احساسات و واکنش‌هایمان (خودآگاهی

2-مدیریت، کنترل و تطبیق احساسات، خلق‌وخو، واکنش‌ها و پاسخ‌هایمان (خود مدیریتی

3-مهار کردن احساسات‌ به منظور انگیزه دادن به خودمان برای اقدام کردن و متعهد شدن به عمل مناسب، پیروی از آن و 4-تلاش برای دستیابی به اهداف‌‌مان (انگیزش

5-تشخیص احساسات و درک عواطف دیگران برای برقراری ارتباط مؤثر با آنها (همدلی

6-برقراری ارتباط با دیگران در موقعیت‌های اجتماعی، رهبری کردن، مذاکره بر سر درگیری‌ها و کار گروهی به‌عنوان بخشی از یک تیم (مهارت‌های اجتماعی).


هوش هیجانی برای داشتن یک زندگی متعادل ضروری است

اگر فکر می‌کنید هوش هیجانی فقط برای کسانی مهم است که دائما مجبورند با دیگران ارتباط برقرار کنند، باید بدانید که اشتباه می‌کنید. هوش هیجانی دریچه‌ای برای داشتن یک زندگی متعادل است و اساسا برای هر جنبه‌ای از زندگی ضرورت دارد.


سلامت جسمی

توانایی مراقبت از بدن و به‌خصوص مدیریت استرس که تأثیری باورنکردنی‌ بر سلامت کلی ما دارد، ارتباط نزدیکی با هوش هیجانی دارد. صرفا با آگاهی از وضعیت عاطفی خود و واکنش‌هایمان نسبت به استرس می‌توانیم تا حد زیادی آن را کنترل و سلامت جسمی خود را تضمین کنیم.


سلامت روانی

هوش هیجانی علاوه بر اینکه بر نگرش و دیدگاه ما بر زندگی تأثیر می‌گذارد، به کاهش اضطراب، جلوگیری از افسردگی و نوسانات خلق‌وخو نیز کمک می‌کند. سطح بالای هوش هیجانی به‌طور مستقیم با نگرش مثبت و دیدگاه شادتر نسبت به زندگی ارتباط دارد.


روابط

با درک و مدیریت هیجانات خود بهتر می‌توانیم احساسات‌مان را با دیگران در میان بگذاریم و متقابلا آنها را نیز درک کنیم. درک نیازها، احساسات و واکنش‌های افرادی که برای‌مان اهمیت دارند، به ایجاد روابط محکم‌تر با آنها منجر می‌شود.


حل منازعات

وقتی بتوانیم احساسات دیگران را تشخیص بدهیم و با دیدگاه‌های آنها همراه باشیم، حل کشمکش‌ها یا پیشگیری از بروز آنها بسیار ساده‌تر خواهد شد. همچنین با درک نیازها و خواسته‌های دیگران بهتر می‌توانیم مذاکره کنیم. اگر متوجه شویم دیگران چه می‌خواهند، راحت‌تر می‌توانیم نیازشان را برطرف کنیم.


موفقیت

هوش هیجانی بالا به ما کمک می‌کند تا در انگیزه ایجاد کردن برای خود قوی‌تر عمل کنیم. این امر موجب جلوگیری از به تعویق انداختن کارها، افزایش اعتماد‌ به‌ نفس و بهبود توانایی‌ تمرکز روی اهداف‌مان می‌شود. همچنین به ما امکان می‌دهد شبکه‌های حمایتی بهتری ایجاد و بر ناکامی‌ها غلبه کنیم. داشتن یک چشم‌انداز طولانی‌مدت، مستقیما بر میزان موفقیت ما تأثیر می‌گذارد.


راهبری

توانایی تشخیص مواردی که به دیگران انگیزه می‌دهد، ارتباط برقرار کردن به شیوە‌ی مثبت و ساختن پیوندهای محکم با دیگران در محل کار، همگی از ویژگی‌های راهبرانی است که هوش هیجانی بالایی دارند. یک راهبر مؤثر، نیازهای افراد خود را تشخیص می‌دهد و آنها را به شیوه‌ای برآورده می‌کند که عملکرد و رضایت افراد از کار بیشتر شود.

راهبری که هوش هیجانی بالایی دارد، می‌تواند با استفاده‌ی استراتژیک از تنوع احساسی و عاطفی افراد، تیم‌های قوی‌تری شکل بدهد.


هوش هیجانی هنوز به‌طور کامل شناخته نشده است، اما می‌دانیم که احساسات و عواطف ما نقش بسیار کلیدی و مهمی (حتی بیشتر از هوش ذهنی) در کیفیت کلی زندگی شخصی و حرفه‌ای‌مان ایفا می‌کنند. گرچه تکنولوژی و ابزارهای مختلف در یادگیری و مدیریت اطلاعات به ما کمک می‌کنند، اما هیچ‌چیز نمی‌تواند جای توانایی ما در یادگیری، مدیریت و تسلط بر احساسات خود و اطرافیان‌مان را بگیرد.


هوش هیجانی مادرزادی نیست، در واقع می‌توان احساسات را کنترل کرد

برای یادگیری هیچ‌وقت دیر نیست؛ مهم نیست چند سال‌تان است، چون با کمک هوش هیجانی می‌توانید بقیه‌ی روزهای زندگی‌تان را بهتر و شادتر کنید.


۱. احساسات خود را دریابید

وقتی در مورد اینکه چه کار باید انجام بدهیم بیش از حد فکر کنیم و نگران باشیم، به راحتی ارتباط خود را با احساسات‌مان از دست می‌دهیم. به‌جای اینکه حواس‌مان به احساسات‌مان باشد، تصمیم می‌گیریم آنها را نادیده بگیریم و متوجه نیستیم که سرکوب احساسات تنها باعث بدتر شدن وضعیت می‌شود. هرچه بیشتر سعی کنیم احساسات‌مان را نادیده بگیریم، غیر قابل‌کنترل‌تر می‌شوند.

وقتی به یک موضوع واکنش عاطفی نشان می‌دهیم، احتمالا به این دلیل است که مسائل حل‌نشده‌ای داریم. بنابراین دفعه‌ی بعد که احساس کردید احساسات منفی به سراغ‌تان آمده است، آرامش خود را حفظ کنید و به این فکر کنید که چرا این تجربه را دارید. یک نفس عمیق بکشید و احساساتی را که تجربه می‌کنید و دلایل ممکن را بنویسید.

با این روش می‌توانید محرک احساسات خود را شناسایی و برای مقابله با هر یک از آنها راهکار پیدا کنید.



۲. پاسخ دادن را تمرین کنید، نه واکنش نشان دادن

واکنش نشان دادن یک فرایند ناخودآگاه است تا احساسی را بیان یا سرکوب کنیم، اما پاسخ دادن فرایندی آگاهانه برای توجه کردن به احساسات‌مان و تصمیم‌گیری در مورد نحوه‌ی رفتارمان است.

وقتی از محرک‌های احساسی خود آگاهی بیشتری داشته باشید، می‌توانید به دنبال روش‌های پیشگیری باشید.

مثلا اگر سرِ کار استرس داشته باشید، به‌راحتی عصبانی و نسبت به همکاران خود خشمگین می‌شوید؛ به این مواقع توجه کنید و فکر کنید دفعه‌ی بعد که دچار چنین مشکلی شدید چه کار باید بکنید. شاید لازم باشد به همکاران‌تان بگویید که احساس خوبی ندارید و به سکوت و تنهایی نیاز دارید.


۳. متواضع باشید

وقتی باور داشته باشید که از دیگران بهتر هستید، نمی‌توانید ایراد‌های خودتان را ببینید و احتمالا در مورد چیزهایی که انتظارات شما را برآورده نمی‌کنند، احساسات ضد‌ونقیض نشان خواهید داد.

سعی کنید هر چیز را از دیدگاه‌های متفاوت در نظر بگیرید. به‌جای قضاوت کردن در مورد کسی یا چیزی، خودتان را جای آنها بگذارید و سعی کنید به‌جای آنها فکر یا احساس کنید: آیا شما هم همین کار را می‌کردید؟ چرا؟ به این ترتیب بیشتر افکار و احساسات دیگران را درک خواهید کرد و به احتمال خیلی زیاد در مورد نحوه‌ی برخورد با مسائل در شرایط مشابه نیز چیزهای جدیدی یاد خواهید گرفت.


آن‌قدر متواضع باشید که خود را برتر از دیگران نبینید و البته به این درک برسید که با بقیه متفاوت‌اید!


هوش هیجانی را می‌توان یاد گرفت، اما این یادگیری به زمان نیاز دارد. فراموش نکنید هیچ‌وقت برای یادگیری دیر نیست؛ فقط به مشاهده و تمرین مستمر نیاز دارید.



هوش هیجانی شامل 4 مهارت است:

-خود ( Self )

-دیگران (Others )

-آگاهی (Awareness )

-اقدام ( Action)

که با ترکیب این ها, مؤلفه های بنیادی هوش هیجانی (عاطفی) به دست می آید .

1-خودآگاهی ( شامل: خود ارزیابی، اعتماد به نفس )

2- خودگردانی ( شامل: خویشتن داری و قابل اعتماد بودن، وجدان سازگاری، انگیزه پیشرفت و ابتکار )

3- آگاهی اجتماعی ( شامل: همدلی، ‌آگاهی سازمانی و انگیزه خدمت )

4- مهارت های اجتماعی (شامل: توان تاثیرگذاری، رهبری، مدیریت تعارض ایجاد رابطه و کار گروهی )

///

خودآگاهی ( Self Awareness) 

یک نوع توانایی فردی است برای درک احساسات و حالات خلقی. خودآگاهی به شخص کمک می کند تا همیشه بر افکار و احساسات خود نظر داشته و بنابراین در جهت درک آن ها به فرد کمک می کند.

خودگردانی( Self Management) یا مدیریت عواطف( Managing Emotions )

مهارتی است که به افراد کمک می کند تا احساسات خود را به صورت مناسب و جامعه پسندانه نشان دهند. به زبان دیگر به فرد درکنترل عصبانیت، ناراحتی و ترس کمک می‌کند.



آگاهی اجتماعی ( Social Awareness )

عبارت است از توانایی درک احساسات دیگران و استفاده از احساسات خود در جهت دستیابی به اهداف.

مهارت های اجتماعی (Social Skills )

عبارت است از ارتباط با دیکران در موقعیت های مختلف اجتماعی و در اصل به معنای توانایی ادامه رابطه با توجه به احساسات افراد یا همان ظرفیت اجتماعی است.

تحقیقات نشان داده است که EQ یا هوش هیجانی عامل مهمی در ایجاد تغییرات اساسی در زندگی است. اگرچه کودکان با سرشت و فطرت گوناگون به دنیا می آیند و چگونگی برخورد آن ها با مسایلی چون برخوردهای اجتماعی، اشتیاق ‌خجالت و غیره متفاوت است، اما هوش هیجانی (عاطفی) به والدین و مربیان کمک می‌کند تا بر روی قابلیت ها و یا عدم وجود آن ها کار کرده و بنابراین کودکان را برای رویارویی با جامعه بیرونی آماده کنند.

برای مثال والدین به جای جلوگیری از برخورد بچه های خجالتی با دنیای بیرون، باید آن ها را با چالش های جدیدی مثل دیدار با دوستان جدید و قرارگرفتن در فضاهای تازه روبرو نمایند.

گرچه این تشویق نباید به هیچ عنوان بچه ها را دلزده یا ترسوتر نماید بلکه باید به آن ها تجربه های جدید بیاموزد.


مثال دیگری که می توان در این مورد مطرح کرد این است که برای مثال تحقیقات نشان داده که بچه های کلاس دومی که عصبی بوده و همیشه با مشکل مواجه هستند، شش تا هشت بار بیشتر از بچه های دیگر در معرض ابتلا به خشونت در نوجوانی و ارتکاب جنایت می‌باشند.

دخترانی که در سنین راهنمایی از احساسات سردرگم، خستگی و عصبانیت توام با گرسنگی رنج می‌برند، احتمال می‌رود که در سنین نوجوانی دچار اختلالات گوارشی شوند. این بچه ها از احساسات خود و این که اصولا این احساسات چه هستند، بی خبرند. اما اگر در شرایطی قرار بگیرند که بتوانند از هوش عاطفی یا هیجانی خود بهره مند شوند، مسلما به هیچ یک از این موارد دچار نخواهند شد.


نمونه های وجود دارد که باعث عدم استفاده از هوش هیجانی (عاطفی) خواهد شد

ترس و نگرانی، تصویر منفی از خود، توقعات غیر واقعی از زندگی و سرزنش دیگران. بنابراین زمانی که این موانع به وجود می آید و هوش هیجانی (عاطفی) مورد استفاده قرار نمی گیرد، حرکات افراد به سمت موفقیت متوقف می شود.


پس نتیجه می گیریم که هدف از تقویت هوش هیجانی (عاطفی)، آگاهی از احساسات و تربیت آن ها برای غلبه بر موانع زندگی است.

اولین قدم برای افزایش هوش هیجانی (عاطفی)، خودآگاهی است. خودآگاهی یعنی شما چه احساسی دارید و چرا دچار آن احساس شده اید. اگرچه ممکن است این کار در بدو امر برای بعضی از افراد مشکل باشد، اما زمانی که فرد شروع به درک خود می کند، می تواند دیگر مهارت های احساسی اش را نیز توسعه دهد و در نهایت به هوش عاطفی بالایی دست یابد.

///

چطور می توان هوش هیجانی را در زندگی مشترک به کار برد؟

هوش اجتماعی در تمام حیطه های ارتباطی ما دخیل است. در زندگی، در تربیت، در محیط کار، در ارتباط با مشتری و در تمام حیطه های دیگر روابط دخیل است.


درک و مدیریت احساسات همسر

یکی از مهمترین ابزارها برای بهتر کردن رابطه با همسر، درک و مدیریت احساسات اوست.


فواید درک احساسات شریک عاطفی

۱- می توانید احساسات همسرتان را بخوانید! مثلا در این لحظه خوشحال است یا ناراحت، حس تنهایی دارد یا حس شوق و …

۲- میتوانید رابطتون رو استوار نگه دارید: تصور کنید در حال موتور سواری هستید (خانم ها هم تصور کنن اشکال نداره) یک دفعه میبینید یک دست انداز جلوی شما سبز شد.


با سرعت روی دست انداز میروید و یک متر روی هوا معلق می شوید. هنگامی که دوباره به زمین برمیگردید در آن سرعت، اگر فرمان را سفت بگیرید، امکان زمین خوردنتان زیاد می شود.

اگر رها کنید هم همین اتفاق خواهد افتاد. باید فرمان را مدیریت کنید.

با یاد گرفتن درک و مدیریت احساسات همسر، میتوانید از زمین خوردن در امان باشید و زندگیتان را سفت و محکم درک کنید.


اندازه گیری احساسات همسر

هنگامی که می خواهید احساسات همسر خود را مدیریت کنید، اولین مرحله این است که از کیفیت و میزان آن ها با خبر باشید.

از چه راه هایی می توان فهمید که همسرمان چه احساسی دارد؟

برای این که احساسات همسرمان را تشخیص دهیم ، بهترین راه ها را در بصورت لیست آورده ام.


به تن صدای همسر خود گوش دهید

حالات چهره همسرتان را چک کنید

به زبان بدن توجه کنید

از او بپرسید چه احساسی دارد

در مواردی که درک می کنید که همسرتان چه احساسی دارد، در مورد احساسش با او گفت و گو کنید

///

از همسرتان بپرسید آیا تصور درستی درباره احساسات او داشته اید یا خیر؟

اگر شما بتوانید از این طریق متوجه احساسات همسرتان شوید، احتمال کمتری وجود دارد که او را قضاوت کنید و همین یعنی چند قدم نزدیکتر شده اید به زندگی ایده آل!

علاوه بر این، زمانی که همسرتان متوجه شد که احساساتش را درک کرده اید، او متوجه می شود که به رفاه او اهمیت داده اید!

پس از آن که از احساسات همسرتان آگاه شدید، حالا زمان مدیریت احساسات اوست.

حالا نوبت مدیریت احساسات همسرتان است


اگر بخواهم بعنوان تقلب به شما نکته ای بگم، این را خواهم گفت که همسر شما مثل تمام انسان ها، در یکی از این دسته ها قرار می گیرد.

خوشحال

ناراحت

عصبانی

نگران

آرام

اگر احساساتی مثبت مانند آرامش یا خوشحالی دارد که هیچ! اصلا نیازی به مدیریت ندارد.

کاری که باید کنید این است که مباحث جنجالی را بیان نکنید. برای حفظ روحیه خوب همسرتان، صحبت در مورد مطالبی که هر دو همنظر هستید بپردازید.

اگر قرار است در مورد یک موضوع حساس صحبت کنید، بهتر است زمان و مکانی را در نظر بگیرید که هر دویتان آن مکان را برای صحبت کردن در مورد مباحث حساس مناسب می دانید.

///

اما اگر به این درک رسیدید که همسرتون احساسی منفی دارد، این مراحل را انجام دهید:

اگر در حال جر و بحث هستید، اولین کار رفع تنش است. بحث را قطع کنید و همسرتان را راضی کنید در زمانی دیگر که هر دو خونسرد هستید، در این مورد صحبت کنید.

به نگرانی های همسرتان، بدون نشان دادن بازخورد، گوش دهید.

به او بفهمانید که او را درک کرده اید.

انتقاد پذیر باشید.

وضعیت را بدتر نکنید. اگر لازم است کوتاه بیاید


یک نکته در مورد زنان و یک نکته در مورد مردان

اغلب زنان قبل از این که راه حل هایی ارائه شود، باید احساس کنند که به اندازه کافی در مورد موضوع شنیده اند یا درک کرده اند.

در این موقع می توانید راه حل خود را ارائه کنید، زن به راحتی با شما همراه می شود.

مردان راه حل محور هستند. معمولا مرد ها از استراتژی هایی که مستقیما ما را به نتیجه می رسانند استقبال می کنند.


ویژگی هایی که نشان می‌دهند دارای EQ بالایی هستید:


۱. در مورد آدم‌هایی که نمی‌شناسید، کنجکاو هستید.

آیا عاشق ملاقات آدم‌های جدید هستید، و پس از این‌که تازه با کسی آشنا شدید به طور طبیعی تمایل دارید، کلی سوال آنها بپرسید. اگر این‌طور است، درجه‌ی خاصی از همدلی، به عنوان یکی از اجزای مهم تشکیل‌دهنده‌ی هوش هیجانی، درون‌تان وجود دارد. آدم‌هایی که همدلی بالایی دارند (HEPs) – کسانی که پذیرای نیازها و احساسات دیگران هستند، و در رفتارهای‌شان به این نیازها توجه می‌کنند – معمولا چیز بسیار مهمی درون‌شان وجود دارد: آنها در مورد غریبه‌ها بسیار کنجکاو هستند و با آغوش باز از دانستن اطلاعات بیش‌تر در مورد آنها استقبال می‌کنند.

کنجکاوی در مورد دیگران راهی برای پرورش همدلی نیز است. رومن کریزناریچ، مولف کتاب در دست چاپِ همدلی: کتاب راهنما برای تحول، در وب‌گاه گریترگود می‌نویسد: ” کنجکاوی همدلی‌مان را افزایش می‌دهد؛ وقتی با آدم‌‌های خارج از چرخه‌ی معمول اجتماعی‌مان صحبت می‌کنیم، با نحوه‌ی زندگی و جهان‌بینی‌های بسیار متفاوتی نسبت به خودمان، مواجه می‌شویم.”


۲. رهبر شایسته‌ای هستید

به اعتقاد گلمن، معمولا همه‌ی رهبرانِ استثنایی یک ویژگی مشترک دارند. علاوه بر نیازهای سنتی کسب موفقیت – استعداد، بلندهمتی و اخلاق کاری قوی – آنها دارای درجه‌ی بالایی از هوش هیجانی هستند. وی در تحقیق خود، با مقایسه‌ی افراد معمولی با کسانی که جزء بهترین رهبران ارشد بودند، دریافت نزدیک به ۹۰ درصد تفاوت‌هایی که در شناخت‌نامه‌های این دو گروه وجود دارند ارتباطی به توانایی ادراکی‌شان ندارد، بلکه مربوط به هوش هیجانی‌شان هستند.

گلمن در مجله‌ی کسب‌وکار هاروارد می‌نویسد: "هر قدر جایگاه فردی یک مجری مشهور بالاتر باشد، به دلیل اثربخشی بالای‌اش، قابلیت‌های هوش هیجانی بالاتری در وی بروز می‌کند.”

۳. نقاط قوت و ضعف‌تان را می‌شناسید

بزرگ‌ترین نشانه‌ی خودآگاهی این است که در مورد شناخت خودتان صداقت داشته باشید – بدانید در چه موضوعاتی مهارت دارید، چه جاهایی نیاز به تلاش بیش‌تر دارید، و همه‌ی این‌ها را در خودتان بپذیرید. یک فرد باهوش هیجانی می‌داند چگونه نقاط قوت و ضعف‌اش را بشناسد، و می‌تواند در ذهن‌اش تحلیل ‌کند چگونه در این چارچوب موثرترین کارکردش را ارائه دهد. این آگاهی باعث ایجاد اعتماد به نفس قوی می‌شود که از نظر گلمن یکی از عوامل مهم هوش هیجانی است.

وی می‌گوید: "اگر بدانید واقعا در چه موضوعاتی تاثیرگذاری بیش‌تری دارید، پس می‌توانید در آن موضوعات با اعتماد به نفس کامل کار کنید”.


۴. به خوبی به همه چیز توجه می‌کنید

آیا با هر صدایی، نوشته‌ای و فکر گذرایی تمرکزتان را از دست می‌دهید؟ در این صورت، این مسئله می‌تواند شما را از عمل کردن در بالاترین سطح هوش هیجانی باز دارد. ولی به گفته‌ی گلمن، توانایی مقاومت در برابر عوامل حواس‌پرتی و تمرکز بر آن‌چه در حال انجامش هستید بزرگ‌ترین راز هوش هیجانی است. بدون حضور درونی و اجتماعی، پرورش خودآگاهی و ایجاد روابط قوی کار دشواری است.

گلمن می‌گوید: "اگر فردی در دوران کودکی بتواند بر کار یا درس‌اش تمرکز کامل داشته باشد و خواندن یک نوشته‌ی غیر مهم یا انجام یک بازیِ ویدئویی را به بعد از اتمام کار اصلی‌اش موکول کند… می‌تواند با قدرت پیش‌بینی کند در بزرگ‌سالی به موفقیت مالی می‌رسد؛ این عامل از داشتن IQ بالا یا ثروت خانوادگی، بسیار مهم‌تر است. این توانایی را می‌توانیم به کودکان‌مان آموزش دهیم”.


۵. دقیقا می‌دانید از چه چیزی ناراحت هستید

همه‌ی ما در طول روز برخی تغییرات هیجانی را تجربه می‌کنیم، و معمولا هم نمی‌دانیم این موج عصبانیت یا اندوه از کجا آمده است. ولی مهم‌ترین جنبه‌ی خودآگاهی، تواناییِ شناساییِ دلایل هیجانات و ناراحتی‌های‌مان است.

با خودآگاهی می‌توانید به جای این‌که هیجانات را اشتباهی بشناسید یا نادیده بگیرید، آنها را در لحظه‌ی بروز شناسایی کنید. آدم‌های باهوش هیجانی در لحظه‌ی بروز هیجانات اندکی درنگ می‌کنند، احساسات‌شان را درک می‌کنند و تاثیر هیجانات را بر آنها ارزیابی می‌کنند.


۶. با اغلب آدم‌ها کنار می‌آیید

گلمن می‌گوید: "داشتن روابط موثر و راضی‌کننده نشانه‌ی داشتن هوش هیجانی است”.


۷. عمیقا تمایل دارید فرد بااخلاق و خوبی باشید

یک جنبه از هوش هیجانی "هویت اخلاقی”مان است که نشان می‌دهد به چه میزان تمایل داریم خودمان را به عنوان یک آدم اخلاقی و مهربان ببینیم. اگر شما هم تمایل دارید این بخش از وجودتان را پرورش دهید (صرف‌نظر از این‌که نحوه‌ی رفتارتان در شرایط مشابهِ گذشته گونه بود)، حتما دارای EQ بالایی هستید.


۸. با حوصله و شکیبایی به دیگران کمک می‌کنید

اگر عادت کنید با حوصله به دیگران توجه کنید، خواه این‌که به آرامی تغییر مسیر دهید و به دوستی سلام کنید یا به یک خانم سالمند در مترو کمک کنید، نشان می‌دهید دارای هوش هیجانی‌ هستید. بسیاری از ما در اغلب اوقات به خودمان و کارهای‌مان تمرکز می‌کنیم. و دلیل این مسئله هم آن است که آن‌قدر در شرایط استرس‌زا و با مشغله‌ی زیاد دور خودمان می‌چرخیم و دنبال انجام کارهای‌مان هستیم که به راحتی هیچ زمانی برای توجه (چه رسد به کمک) به دیگران نداریم.

گلمن در برنامه‌ی تدتاک با موضوع مهربانی این‌گونه عنوان کرد: "در همه‌ی انسان‌ها طیفی وجود دارد که از حالت کامل خودغرقی (self-absorption) به سوی توجه و همدلی و مهربانی پیش می‌رود. حقیقت این است که اگر تمرکزمان به خودمان باشد، اگر غرق در خویشتن شویم – که اغلب در طول روز این‌گونه هستیم – واقعا دیگر نمی‌توانیم به دیگران توجه کنیم”.

آگاهی بیش‌تر از دنیای اطراف‌مان، برخلاف غرق شدن در دنیای کوچک درون‌مان، و پرورش بذر مهربانی – از اجزاء مهم EQ هستند.


۹. در خواندن حالات چهره‌ی آدم‌ها ماهر هستید

توانایی حس کردن احساسات دیگران از نشانه‌های مهم EQ بالا است.

۱۰. پس از سقوط، به سرعت کمر راست می‌کنید

این‌که چگونه با اشتباهات و موانع کنار می‌آیید، تا حدودی زیادی می‌تواند شخصیت‌تان را نشان دهد. افراد باهوش هیجانی بالا می‌دانند اگر قرار باشد فقط یک کار در زندگی‌مان انجام دهیم، این است که به راه درستی که می‌رویم ادامه دهیم. وقتی یک فرد باهوش هیجانی شکست یا مانعی را تجربه می‌کند، می‌تواند به سرعت خود را بازیابد. این مسئله تا حدودی به دلیل توانایی‌شان در تجربه‌ی آگاهانه‌ی هیجاناتِ منفی است؛ به شکلی که به این هیجانات اجازه‌ی تسلط بر رفتارهای‌شان را نمی‌دهند، و این کار قدرت انعطاف‌پذیری‌شان را بالاتر می‌برد.

باربارا فردریکسن، مولف مثبت‌گرا در مصاحبه‌اش با مجله‌ی اکسپریِنس لایف گفت: "افراد انعطاف‌پذیر هیجانات منفی‌شان را پنهان نمی‌کنند، بلکه اجازه می‌دهند در کنار احساسات دیگرشان قرار بگیرد. با این کار، به صورت هم‌زمان احساس می‌کنند ‘در مورد این موضوع ناراحت هستم’، و به این موضوع نیز فکر می‌کنند ‘ولی از آن موضوع راضی هستم'”.

۱۱. ویژگی‌های افراد را به درستی حدس می‌زنید

همیشه قادر بوده‌اید از همان ابتدای آشنایی، متوجهِ نوع شخصیت فرد مقابل‌تان شوید – و کم‌تر پیش می‌آید حدس‌تان اشتباه باشد.


۱۲. به صدای درونی‌تان اعتماد می‌کنید

به گفته‌ی گلمن، فرد باهوش هیجانی با اطمینان بر بینش و بصیرت‌اش تکیه می‌کند. اگر بتوانید به خودتان و هیجانات‌تان اعتماد کنید، دیگر دلیلی ندارد صدای درونی‌تان (یا آن حالتی که در دل‌تان احساس می‌کنید) را که راه را به شما نشان می‌دهد نادیده بگیرید.


۱۳. همیشه به خودتان انگیزه می‌دهید

آیا در کودکی، حتی اگر قرار نبود به شما جایزه‌ای بدهند، باز هم بلندهمتی و سخت‌کوشی می‌کردید؟ اگر در همان آغاز همیشه به خودتان انگیزه می‌دادید – و توجه و انرژی‌تان را فقط معطوف پیگیری اهداف‌تان می‌کردید – احتمالا EQ بالایی دارید.


۱۴. می‌دانید در چه مواقعی جواب منفی بدهید

طبق گفته‌ی گلمن، خودتنظیمی، به عنوان یکی از ۵ جزء هوش هیجانی، به معنی توانایی در منظم کردنِ خودتان و اجتناب از عادات ناسالم است. آدم‌های با هوش هیجانی معمولا برای تحمل استرس (محرک عادات بد در خیلی از آدم‌ها) و کنترل آرزوهای‌شان آمادگی کامل دارند.



برای بهبود هوش هیجانی به این ۱۰ ویژگی نیاز دارید


برای بهبود هوش هیجانی به این ۱۰ ویژگی نیاز دارید


برای بهبود هوش هیجانی باید چند مهارت از جمله کنجکاوی و کمک به دیگران و ... را بهبود دهید تا بتوانید محیط اطراف و نیازهای خود را بهتر درک کنید.


هوش انواع مختلفی دارد و وظیفه‌‌ی ما کشف انواع هوش و تطبیق آن‌ها در زندگی روزمره است. منابع هوش بر اساس نسبت‌های مشخص سنجیده می‌شوند. اغلب افراد با IQ یا بهره‌ی هوشی آشنا هستند، IQ اساسا به توانایی انسان در به خاطر‌سپردن و بازیابی آیتم‌های مختلف از حافظه و استدلال منطقی وابسته است. یک نوع جدید هوش هم به نام CQ یا بهره‌ی کنجکاوی وجود دارد که به انگیزه‌ی قوی یادگیری یک موضوع مشخص اشاره می‌کند.

تعریف هوش هیجانی هم (که اولین بار توسط دو پژوهشگر پیتر سالاووی و جان مایر کشف شد و سپس توسطدانیل گولمن در کتاب او به محبوبیت رسید) به توانایی‌های ذیل گفته می‌شود:

- تشخیص، درک و مدیریت احساسات خود

- تشخیص، درک و تأثیرگذاری بر احساسات دیگران

در عمل، این به معنی آگاهی از این مسئله است که احساسات می‌توانند رفتار انسان را کنترل کنند و بر افراد دیگر تأثیر بگذارند (مثبت یا منفی). شخص باید روش مدیریت این احساسات را (احساسات خود و دیگران) به‌ویژه تحت فشار یاد بگیرد.

نمودار هوش هیجانی

انسان موجودی احساسی است که اغلب اوقات نسبت به محرک‌های احساسی واکنش نشان می‌دهد و بر اساس آن‌ها تصمیم‌گیری می‌‌کند. درنتیجه توانایی انسان برای رشد EQ یا هوش هیجانی تأثیر زیادی بر تمام روابط، نحوه‌ی تصمیم‌گیری و شناسایی فرصت‌ها دارد. مؤلف این مقاله در طی پژوهش‌های خود به شناسایی ۱۰ ویژگی یک فرد با هوش هیجانی بالا پرداخته است. با درنظر گرفتن ویژگی‌های زیر و درک روش‌های تأثیر بر ذهن خود و دیگران می‌توانید هر روز هوش هیجانی خود را افزایش دهید.

۱. دلسوزی 

دلسوزی به ظرفیت درک یا لمس تجربه‌ی دیگران از موقعیت‌ آن‌ها گفته می‌شود یا به‌بیان‌دیگر به معنی قرار دادن خود در جایگاه دیگری است. دو نوع مختلف دلسوزی وجود دارد. این تعریف از مرکز علوم دانشگاه برکلی به‌خوبی این دو نوع را توصیف می‌کند:

دلسوزی یا همدلی مؤثر به احساسات و واکنش انسان نسبت به احساسات دیگری گفته می‌شود؛ این حس می‌تواند انعکاس احساسات طرف مقابل باشد یا صرفا احساس فشار و استرس نسبت به ترس یا اضطراب شخصی دیگر باشد. دلسوزی یا همدلی شناختی که گاهی اوقات اتخاذ دیدگاه هم نامیده می‌شود به توانایی انسان در شناسایی و درک احساسات طرف مقابل گفته می‌شود.

همزادپنداری معمولا بر اساس واکنش دیگران انجام می‌شود. همزادپنداری می‌تواند اکتسابی باشد و از طریق تجربه‌های مختلف آموزش داده شود. احساسات ذهن خود را به دو دسته‌ی واکنشی و دیدگاهی تقسیم کنید. افکار خود را بنویسید، آن‌ها را تحلیل کنید و سعی کنید همان‌طور که می‌خواهید با شما رفتار کنند، با دیگران رفتار کنید و به درمان آن‌ها بپردازید.

۲. خودآگاهی

خودآگاهی به هنر درک خود، تشخیص محرک‌هایی که با آن‌ مواجه می‌شوید و سپس آماده شدن برای مدیریت خود به‌صورت کنشگر یا واکنشی گفته می‌شود. خودآگاهی به دیدگاه انسان نسبت به خود و نحوه‌ی شکل‌گیری دیدگاه دیگران نسبت به خود هم اطلاق می‌شود. البته ارزیابی مناسب بعد خارجی همیشه دشوار است. به گفته‌ی دکتر تاشا اوریچ:

رهبرهایی که سعی می‌کنند خودآگاهی خارجی و داخلی خود را شکل دهند و به دنبال بازخورد صادقانه از انتقادها و آموختن هستند تا دیدگاه شفاف‌تری راجع به خود پیدا کنند، به مزایا و پاداش‌های زیادی می‌رسند که درنتیجه منجر به افزایش خودآگاهی آن‌ها می‌شود.

سعی کنید از خود سؤالات درون‌نگرانه بپرسید، مشتاق دانش و کنجکاوی باشید؛ و به دنبال بازخورد دیگران در یک محیط صادقانه باشید.

۳. کنجکاوی

آلبرت اینشتین:

من هیچ استعداد خاصی ندارم و صرفا کنجکاو هستم.

اشخاص کنجکاوی که به دنبال یادگیری و ارتقای خود هستند مسیر روشنی را برای خود رقم می‌زنند. وقتی کنجکاو باشید، ذوق یادگیری دارید و وقتی ذوق و اشتیاق یادگیری داشته باشید تلاش شما در جهت بهترین عملکرد خواهد بود. آنتن شما به سمت موضوعات موردعلاقه، میل به پیشرفت و یادگیری بیشتر متمایل می‌شود. این ذهنیت یادگیری تأثیر مثبتی بر دیگر حوزه‌های زندگی شما مثل رابطه با دیگران خواهد گذاشت.

ذهن تحلیلی

توماس کامورو می‌نویسد:

افراد با CQ بالاتر نسبت به ابهام و عدم قطعیت آستانه‌ی تحمل بیشتری دارند. این سبک تفکر دقیق، پیچیده و زیرکانه ذات و ماهیت پیچیده‌ی این نوع هوش را تعریف می‌کند. CQ یا بهره‌ی کنجکاوی به‌مرور‌زمان منجر به سطوح بالاتری از سرمایه‌گذاری ذهنی و اکتساب دانش به‌ویژه در زمینه‌های علمی، هنری می‌شود.

۴. ذهنیت تحلیلی

باهوش‌ترین افراد ازنظر هیجانی متفکران عمیقی هستند که کل اطلاعات پیش روی خود را تحلیل و پردازش می‌کنند. آن‌ها به تحلیل اطلاعات قدیمی و عادت انجام کارها می‌پردازند تا از آن‌ها روش‌هایی را برای پیشرفت استخراج کنند. تمام انسان‌ها به‌خاطر فکر کردن به اطلاعات جدید، تحلیل‌گر هستند.

افراد با EQ بالا، به تحلیل اتفاقات اطراف خود می‌پردازند

افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، مانند فیلسوف‌های روزمره و حل‌کننده‌ی مسائل مختلف عمل می‌کنند و به دلیل چیستی و چرایی امور و زندگی سالم اهمیت می‌دهند. برخورداری از ذهن تحلیلی به معنی برخورداری از ذائقه‌ی سالم برای پیشرفت است، ذهنیتی که ایده‌های جدید را پذیرا است و به پیشرفت ذهنی انسان کمک می‌کند.

۵. باور

یکی از مؤلفه‌های اصلی حفظ کنترل احساسی استفاده از قدرت باور خود در زمان حال و آینده است. این اعتقاد وجود دارد که وجود افراد و اشیای موجود در زندگی شما بی‌دلیل نیست و هر چیزی درنهایت برای هدفی ساخته شده است.

صرفا داشتن باور و اعتقاد به شما کمک نمی‌کند بلکه باید باورهایتان را به مرحله‌ی عمل برسانید. وقتی باور خود را با ارزش‌هایی مثل سخت‌کوشی، استمرار و نگرش مثبت ترکیب کنید، زمینه‌ای را برای موفقیت و رسیدن به هدف فراهم می‌کنید. رهبرهای بزرگ معمولا سعی می‌کنند باور خود را در یک زمینه‌ی کاربردی، احساسی و قطعا معنوی پیاده‌سازی کنند.

زمانی را صرف مدیتیشن یا مراقبه کنید. به باور خود فکر کنید. سعی کنید نسبت به خود و شخصیتی که می‌خواهید در آینده پیدا کنید، باور عمیقی را شکل دهید. به این صورت اعتماد و باور در زندگی شما به یکدیگر وصل شده و به افزایش لذت و جسارت شما کمک می‌کنند.

۶. خواسته‌ها و نیازها

افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند می‌توانند نیازها و خواسته‌های خود را از یکدیگر تفکیک کنند. نیاز از نظر سلسله‌مراتب نیازهای آبراهام ماسلو، سطحی ابتدایی مثل امنیت، بقا و معاش را شامل می‌شود. وقتی نیازهای اولیه برآورده شوند، می‌توان به نیازهای دیگر و البته خواسته‌ها پرداخت.

نیازها و خواسته ها

خواسته می‌تواند خانه‌ای بزرگ، اتومبیلی زیبا و حتی یک مدل جدید تلفن همراه باشد. شما برای بقای خود به این موارد نیاز ندارید بلکه بر اساس امیال شخصی یا اولویت‌های جامعه به آن‌ها نیاز پیدا می‌کنید. برای تکمیل اهداف و حمایت از خود و افرادی که برایتان مهم هستند، سعی کنید در شناسایی نیازهای واقعی خود برای زندگی مهارت پیدا کنید. یک مرز شفاف بین آنچه نیاز دارید و آنچه می‌خواهید تعیین کنید. افراد باهوش از نظر هیجانی، به تفاوت بین این دو مفهوم پی می‌برند و همیشه نیازهای خود را بر خواسته‌هایشان مقدم می‌شمارند.

۷. شوق و علاقه

رهبری الهام‌بخش و عشق به هدف از داشتن شوق و علاقه به یک موضوع یا شخص سرچشمه می‌گیرد. افراد با EQ بالا معمولا از شوق و هدف خود برای روشن کردن موتور و هدایت آن به سمت خواسته‌هایشان استفاده می‌کنند. این شوق مسری است، به تمام حوزه‌های زندگی سرایت کرده و تمام انسان‌های اطراف را در برمی‌گیرد.

شوق و علاقه یک ویژگی بدیهی است، به‌طوری‌که وقتی آن را حس می‌کنید یا در دیگران می‌بینید به‌سادگی تشخیص می‌دهید. شوق و علاقه یک نوع میل طبیعی، غریزه، محرک، بلندپروازی و عشق یا انگیزه نسبت به یک سوژه یا یک شخص خاص است. شوق و علاقه انرژی مثبتی را همراه دارد که به پایداری و الهام بخشی انسان در ادامه‌ی راه کمک می‌کند. بدیهی است که افراد با EQ بالا، صرف‌نظر از شرایط خود نسبت به ادامه‌ی مسیر قدرت و انگیزه‌‌ی بالایی دارند.

۸. خوش‌بینی

اگر می‌خواهید فرصت‌های خود را افزایش دهید، روابط خود را بهبود داده و تفکر شفاف و سازنده‌ای داشته باشید، بهتر است یک نگرش مثبت داشته باشید. از میان تمام رفتارهایی که قصد کنترل آن‌ها را دارید، نگرش شما اصلی‌ترین رفتاری است که قدرت کنترل آن را دارید. با اتخاذ نگرش مثبت می‌توانید زندگی روزمره‌ی خود را تغییر دهید. خیلی ساده است. به گفته‌ی شاون آچر:

وقتی خوشحال هستیم (ذهنیت و حالت ما مثبت هستند)، باهوش‌تر، با‌انگیزه‌تر و بنابراین موفق‌تر خواهیم بود. خوشحالی در مرکز است و موفقیت آن را احاطه کرده است.

۹. تطبیق‌پذیری

ماهاتما گاندی:

تطبیق‌پذیری به معنی تقلید نیست. بلکه به قدرت یکسان‌سازی و ایستادگی گفته می‌شود.

افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، زمان ادامه‌ی کار و زمان تغییر را تشخیص می‌دهند. به توانایی تشخیص موقعیت‌های بحرانی و تصمیم‌گیری قاطع و سریع به سود خود، تطبیق‌پذیری گفته می‌شود. با این توانایی می‌توانید ماندن در یک مسیر مشخص یا تغییر مسیر را تشخیص دهید.

به‌طور مشابه وقتی یک استراتژی نتیجه‌بخش نیست، سعی کنید به ارزیابی و بررسی یک استراتژی دیگر بپردازید. همیشه ذهنیت بازی در مورد رفتار با خود، رفتار با دیگران و برنامه‌‌های روزمره داشته باشید، نسبت به تطبیق و تغییر تمایل بالایی نشان دهید و سعی کنید عناصر جدیدی را به تفکر و عملکرد خود اضافه کنید.

در طول زندگی نیاز به تغییر مسیر دارید و باید آنها را در زمینه‌ی موفقیت یا شکست ارزیابی کنید . همیشه می‌توانید تغییر کنید. همیشه می‌توانید از نو شروع کنید. شاید همیشه تصمیم شما عاقلانه یا از روی احتیاط نباشد اما در قلب خود می‌دانید چه کاری درست است و چه کاری نادرست.

۱۰. میل کمک به دیگران و پیشرفت خود

یک شخص باهوش معمولا به موفقیت‌ها و دستاوردهای کلی و جمعی اعتقاد دارد (نه صرفا برای خود، بلکه برای همکارها). علاقه و میل آن‌ها به رهبری، همراه با خوش‌بینی باعث می‌شود به سمت بهترین عملکرد برای خود و دیگران گام بردارند.

اغلب اوقات، ممکن است بیشتر به خود فکر کنید و از خود بپرسید درنهایت چه چیزی به من می‌رسد؟ همه در مورد این سؤال نگران هستند. البته این یک باید است و غیر از این نیست؛ اما درعین‌حال که بر منافع شخصی خود متمرکز هستید، باید روح خواسته‌ها و نیازهای افراد اطراف خود را هم درنظر بگیرید.

این نکته تنها به‌منزله‌ی گاردی در مقابل حسادت و حرص نیست، بلکه میل و علاقه‌ی شما را احیا کرده و شما را به سمت دستیابی به اهدافتان هدایت می‌کند. همچنین به شما در دستیابی به اتحاد و روابط قدرتمند به‌صورت متقابل کمک می‌کند.


ده روش افزایش هوش هیجانی:

1- موضوع را عوض نکنید یا آن را قطع نکنید. اگر احساساتی که تجربه می‌کنید ناراحت‌کننده هستند، ممکن است با تغییر موضوع یا پرت کردن حواس خود بخواهیم از آن‌ها فرار کنیم. حداقل دو بار در روز با خود خلوت کنید و از خود بپرسید "چه احساسی دارم"، ممکن است کمی زمان ببرد تا احساساتتان را متوجه شوید. به خود فرصت بدهید و فکر به این موضوع را قطع نکنید. 

 

هوش هیجانی

2- به سرعت در مورد احساسات خود قضاوت نکنید یا آن را تغییر ندهید. سعی نکنید احساسات خود را پیش از این که به آن‌ها فکر کنید، از بین ببرید. هیجانات سالم اغلب به صورت موجی می‌آیند و می‌روند، ابتدا شروع می‌شوند، افزایش پیدا می‌کنند، به اوج می‌رسند و سپس به صورت طبیعی ناپدید می‌شوند. نباید موج را پیش از این که به اوج خود برسد قطع کنید. 

 

3- ببینید می‌توانید بین احساسات کنونی خود و مواقع دیگری که چنین احساسی را تجربه کرده‌اید، ارتباطی برقرار کنید؟ وقتی احساسات مبهمی در شما ایجاد می‌شود از خود بپرسید پیش از این چه زمانی چنین احساسی داشتم؟ با این کار به خود کمک می‌کنید که بفهمید احساس کنونی شما بازتاب وضعیت حاضر است یا مربوط به زمان دیگری در گذشته می‌باشد. 

 

4- احساسات خود را با افکارتان مرتبط کنید. وقتی احساس می‌کنید هیجانی غیرمعمول به روان شما هجوم آورده است همیشه این سؤال مفید است: در مورد این مسئله چه فکر می‌کنم؟ . اغلب یکی از احساسات ما با احساسات دیگری تناقض خواهد داشت. این طبیعی است. گوش دادن به احساسات مانند گوش دادن به همه شاهدها در یک پرونده در دادگاه است. تنها زمانی که همه مدارک جمع شود، می‌توانید بهترین قضاوت را داشته باشید. 

 

1420613889.jpg

5- به بدن خود گوش کنید. احساس آشفتگی معده در راه رسیدن به محل کار، سرنخی است از این که شغل شما منشأ استرس برای شما است. تپش یا تندی ضربان قلب هنگامی که کاری را می‌خواهید انجام دهید، نشان می‌دهد آن کار چقدر برایتان اهمیت دارد. گوش دادن به این احساس‌ها و هیجانات پشت آن که به شما سیگنال می‌فرستند، به شما اجازه می‌دهد با قدرت استدلال خود آن‌ها را پردازش کنید. 

 

6- اگر نمی‌دانید چه احساسی دارید از کس دیگری بپرسید. مردم به ندرت می‌دانند که دیگران می‌توانند احساسات آن‌ها را قضاوت کنند. از کسی که شما را می‌شناسد و به او اعتماد دارید بپرسید از نظر او چطور دیده می‌شوید. ممکن است جواب شگفت‌آور و روشنگری بشنوید. 

 

7- به احساسات ناخودآگاه خود رجوع کنید. چطور می‌توانید از احساسات ناخودآگاه خودآگاه‌تر شوید؟ تداعی آزاد را امتحان کنید. درحالی‌که در وضعیت کاملاً راحت و رها نشسته‌اید، بگذارید افکارتان آزادانه در ذهنتان بچرخند و ببینید به کجا می‌رسند. رویاهای خود را تحلیل کنید. دفتر یادداشت و خودکاری در کنار تخت خود بگذارید و رویاهایتان را همین که بیدار شدید، بنویسید. توجه ویژه‌ای به رویاهایی که تکرار می‌شوند یا با هیجان و احساسات شدید همراه هستند، داشته باشید. 

 

روش افزایش هوش هیجانی

8- از خود بپرسید: امروز چه احساسی دارم. احساس کلی خود را در مقیاس 0 تا 100 درجه‌بندی کنید و هر روز نمره‌ای که به احساس خود می‌دهید را ثبت کنید. اگر احساسات شما در یک روز شدید است، یکی دو دقیقه درباره هر چیزی که به نظرتان با این احساس ارتباط دارد فکر کنید. 

 

افزایش هوش هیجانی

9- افکار و احساسات خود را بنویسید. تحقیقات نشان داده است که نوشتن افکار و احساسات می‌تواند کمک شایانی به شما داشته باشد. یک تمرین ساده مانند این تنها چند ساعت در هفته زمان می‌برد. 

 

افزایش هوش هیجانی

10- بدانید چه زمانی فکر کردن دیگر کافی است. زمانی باید فکر کردن به درون را تمام کنید. باید یاد بگیرید کی وقت آن است که تمرکز خود را به بیرون معطوف کنید. مطالعات نشان داده‌اند که تشویق افراد به رها نکردن احساسات منفی می‌تواند این احساسات را تشدید کند. هوش هیجانی تنها توانایی فکر کردن به احساسات نیست بلکه زندگی در حال حاضر و دنیای پیرامون نیز هست. 


اگر شما هم حقیقتا خواستار خودآگاهی بالاتر و بیشتری هستید، این تمرین را برای افزایش هوش هیجانی خود انجام دهید و به مراتب بالاتری از خودآگاهی دست پیدا کنید. همه می‌دانند که هوش هیجانی تا چه اندازه مهم است. رهبران فکری ازجملهگری وینچوک و تیموتی فریس هردو بر اهمیت خودآگاه بودن تاکید می‌کنند اما افراد کمی حتی می‌دانند که خودآگاهی چیست یا چطور می‌توانیم آن را ارتقا دهیم.

افزایش هوش هیجانی

اجازه بدهید تا برخی باورهای نادرست موبرط به خودآگاهی و پیام‌های موجود در هرکدام را برای شما شرح دهیم.

باور غلط:

ما نمیدانیم که خودآگاهی چیست.

واقعیت:

خودآگاهی یعنی مشاهده و دیدن افکار و احساسات خودمان و راه‌های برقراری ارتباط با خودمان، دیگران و جهان هستی.

مطلب مرتبط: ۲۰ نشانه هوش هیجانی و اهمیت آن کار و زندگی

باور غلط:

ما نمی‌دانیم که چطور می‌توانیم خودآگاهی را در خود ارتقاء بدهیم.

واقعیت:

یک راه برای افزایش خودآگاهی وجود دارد که درستی آن از نظر علمی هم ثابت شده است. در این روش هم از هیچ نرم افزاری استفاده نمی‌شود یا افراد به خواندن کتاب‌های خود کمک‌کننده نیز توصیه نمی‌شوند.

حقیقت:

هر فردی می‌تواند با قرار گرفتن در یک دوره درمانی طولانی مدت یا هدایت و آموزش توسط یک کارشناس متخصص خودآگاهی خود را ارتقاء دهد.

من به عنوان یک درمان گر و مربی در حوزه سبک زندگی با مراجعه کنندگانی باانگیزه در ارتباط هستم و به آنها کمک می‌کنم تا خودآگاهی خود را ارتقاء داده و مهارت خود برای هماهنگ بودن با تجربه‌های فیزیکی و ذهنی لحظه به لحظه خود را عمیق تر کنند.

من این واقعیت را مشاهده می‌کنم که مراجعه‌کنندگان من به درک و شناخت عمیقی از خودشان می‌رسند و چنین درکی منجر به افزایش هوش هیجانی آنها می شود

مطلب مرتبط : ۹ نشانه‌ی هوش‌هیجانی بالا

چگونه؟

به این دلیل که نتایج و دستاوردها خود گویای همه چیز هستند.

برخی از مراجعه‌کنندگان یاد می‌گیرند که با دلسوزی و همراهی بیشتری خودشان را درمان کنند، یاد می‌گیرند که در برابر نیازهای هیجانی و احساسی خود پاسخگوتر و حمایت‌کننده تر از همیشه باشند. برخی دیگر نیز خود-انتقادی منفی درونشان را به چالش می‌کشند. آنها تمایل به نشخوار کردن در تجربه‌ها و ماجراهای گذشته خود را به چالش در می‌آورند و زندگی را به شکلی کامل تر در لحظه حال تجربه می‌کنند.

برخی دیگر از مراجعه‌کنندگان نیز آغاز به گوش دادن به ندای درونی خود می‌کنند و فعالیت‌های منظمی مثل نوشتن مشاهدات درونی، ورزش کردن، یوگا و مدیتیشن را شروع می‌کنند.

تعدادی از مراجعه‌کنندگان نیز- همان دسته از افرادی که با احساسات خود آشنایی ندارند- توانایی و مهارت خود برای شناسایی، پذیرش و ابراز احساسات خود به گونه‌ای سالم را توسعه و پرورش می‌دهند.

افزایش هوش هیجانی : تقریبا همه مراجعه‌کنندگان شیوه‌های ارتباطی خود با دیگران را بهبود می‌بخشند.

علت آن است که وقتی شما زمانی را به دیدن خودتان و تمرکز بر خودتان- نقاط قوت، نقاط ضعف و حوزه‌های رشد مستمر خود- اختصاص می‌دهید و پاسخگویی را با آن ترکیب می‌کنید، نتیجه چیزی جز تغییری اساسی در ذهنیت و تصویرسازی‌های ذهنی شما نخواهد بود.

این تغییر در ذهنیت یا نگرش شما با فرصت بی‌نظیر اقدام کردن همزمانی دارد. اقدام‌های جدید منجر به شکل گیری الگوهایی جدید و روابط سالم تر خواهد شد.

مطلب مرتبط : اهمیت هوش‌هیجانی برای موفقیت در کسب و کاربگذارید مثال ساده‌ای را برایتان شرح بدهم.

فردی را تصور کنید که هر روز ساعت هایی طولانی را مشغول انجام یک کار سخت و طاقت فرسا است. پول زیادی به‌دست می‌آورد، احساس تعهد و اشتیاق به کارش دارد اما استرس او هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود.

از آنجایی که شغل او نیازمند آن است که هر روز زمان بیشتری را به آن اختصاص دهد، پس این فرد وقت کمتری برای بودن در کنار همسرش خواهد داشت. وقتی همسرش از او می‌خواهد که اوقات بهتر و باکیفیت تری را به بودن در کنار او اختصاص بدهد، این فرد خشمگین و عصبانی می‌شود و در نهایت، پس از یک دعوای اساسی، از کوره به در می‌رود و سگ خودش را مورد ضرب وشتم قرار می‌دهد.

وقتی که این فرد برای بهبود اوضاع به درمان گر مراجعه می‌کند- مادامیکه به فرآیند آموزش داده شده متعهد باشد- می‌تواند مهارت و توانایی خود برای دیدن و مشاهده سطح استرسش را عمیق تر کند. او مشاهده خواهد کرد که بدن وی چه تعامل و ارتباطی را با او برقرار می‌کند و به این ترتیب، فرصت‌های بیشتری دارد تا شکست‌های بیشتری را تجربه کند یا روش‌های مدیریتی سازنده تری را فرا بگیرد.

در این فرآیند، فرد تاثیر کار افراطی و بیش از حد بر رابطه او با همسرش را شناسایی می‌کند. به‌تدریج می‌فهمد که چرا به این حجم از کار کردن نیاز داشته است.

او دلایل موجود در پشت واکنش‌های شدید ناخودآگاه خود به فیدبک همسرش را خواهد شناخت و خواهد فهمید که چرا لگدی را نثار سگش کرده است.

تمام شناخت‌ها و اطلاعاتی که او در نتیجه خودآگاهی به‌دست می‌آورد با رابطه‌ای که دوباره ساخته می‌شود ترکیب خواهد شد. در چنین رابطه‌ای او احساس می‌کند که می‌تواند آزادانه احساسات خود را با همسرش در میان گذاشته و آنها را ابراز کند و به این ترتیب مهارت ساختن انتخاب هایی متفاوت در زندگی را به‌دست خواهد آورد.

در پایان دوره، همان فردی که در ابتدا احساس استرس، کج خلقی، زودرنجی، دستپاچگی و غرق در فکرهای منفی را تجربه می‌کرده است در حالی محل دوره را ترک می‌کند که خودآگاهی و مهارت او برای انجام کاری با توجه به نگرش جدیدش افزایش یافته است و به این ترتیب او قادر به ساختن انتخاب هایی بهتر خواهد بود.

بنابراین مادامیکه فضای کارآفرینان و رهبران به بحث و گفت‌وگو در مورد خودآگاهی و هوش هیجانی می‌پردازد- بطوریکه مشاهده می‌شود که آنها شناختی از ماهیت این مفاهیم ندارند یا از چگونگی ارتقاء این مهارت‌ها اطمینان ندارند- می‌توان گفت که اینگونه رهبران و کارآفرینان افرادی ناآگاه هستند یا موضعی تدافعی داشته و خود را توجیه می‌کنند.

مطلب مرتبط : ۱۴ نشانه هوش‌هیجانی بالا در وجود شما

من حدس می‌زنم که حالت دوم در مورد آنها صادق باشد.

به عقیده من تمامی ذهنیت مرتبط با حوزه رهبری و کارآفرینی به نوعی دچار خود درگیری است- به عبارت دیگر به جای آنکه از جذابیت‌های مسیر رسیدن به موفقیت لذت ببرد، بر شکوه و جلال موفقیت متمرکز می‌شود. از نظر من بسیاری از افراد احساس خوشایندی در برابر درخواست حمایت عاطفی مضاعف از دیگران ندارند.

ذهنیت بیش از حد مردانه ” خودت این کار را انجام بده” که در حوزه کارآفرینی دیده می‌شود در نهایت به این منجر می‌شود که فرد به هنگام صحبت کردن از احساساتش، ترس از ضعیف دیده شدن در نگاه دیگران را تجربه می‌کند. کسب و کار، خود بر پایه سرکوب‌های عاطفی و احساسی در حرکت است و به همین دلیل جای تعجب و شگفتی وجود ندارد وقتی با افرادی روبه‌رو می‌شویم که می‌گویند واقعا مطمئن نیستند که چطور می‌توان به افزایش هوش هیجانی کمک کرد.

البته که شما چگونگی این کار را نمی‌دانید و از وارد شدن و قرار گرفتن در فرآیندی که خودآگاهی شما را ارتقاء میدهد نیز هراسان هستید.

و این ترس باید پیامی را برای شما داشته باشد.

ناامیدی و نفرت شما در برابر حمایت من از فرآیند درمان و آموزش باید پیامی رسا و شفاف را برای شما داشته باشد و آن پیام این است که شما مسائلی را در خود دارید که باید به آنها بپردازید.

امیدوارم که شهامت کافی برای گوش دادن به ندای احساسات خود را داشته باشید. زیرا به عقیده من هر فردی شایسته وسزاوار آن است که فرصتی برای تجربه یک زندگی شادتر و واقعی تر را داشته باشد. و بر این باور هستم که ارتقاء سطح خودآگاهی در شما سریع‌ترین راه برای تجربه شکل جدیدی از زندگی است.

این را بپذیرید که حتی با اختصاص دادن یک ساعت در هفته به رشد و توسعه خودتان و افزایش هوش هیجانی تان کمک می‌کنید- تنها ۱ ساعت از ۱۶۸ ساعت.

من به شما قول می‌دهم که همین ۱ ساعت در دراز مدت تفاوتی بیشتر و عظیم تر از هر کتاب یا برنامه یا ویدیوی انگیزشی برایتان به همراه خواهد داشت.


7 روش کاربردی برای تقویت هوش هیجانی آشنا می شوید:


به هیجانات خود بیاندیشید


getty_450769273_100626-w600.jpg


مثلاً حالت چهره و واکنش خود در زمان خواندن یک پیام عصبانی کننده را تصور کنید؛ با شناسایی هیجانات و واکنش های خود، کنترل احساسات راحت تر خواهد بود.

نظر دیگران را جویا شوید


getty_144822717_20001999200011560294_100631-w600.jpg


دیدگاه ما نسبت به خود با آنچه دیگران می بینند متفاوت است. از یکی از دوستان یا همکاران خود بپرسید واکنش شما زمانی که آنها هیجان زده می شوند چگونه است؛ پاسخ هایی که دریافت می کنید به شناخت بهتر از خودتان کمک می کند.

نکته بین باشید


getty_450299253_100639-w600.jpg


با استفاده از دو روش قبلی دانش جدیدی از خود به دست می آورید که هیجانات کنونی شما را نشان می دهد. با مشاهده رفتارهای خود و تفکر راجع به آنچه می بینید و آنچه دیگران به شما می گویند، بهتر می توانید به احساساتتان مسلط شود.

مکث کنید


getty_511322567_20001479200011560323_100661-w600.jpg


مکث کردن به اندازه چند ثانیه تفکر قبل از انجام کار یا صحبت کردن، کوتاه و آسان است اما این مسئله اکثر اوقات به دلیل عواملی مانند استرس و عصبانیت مورد غفلت قرار می گیرد. مکث کردن را با تأمل و صبر پیش از پاسخ به پیام ها، یا ارسال نظرات در شبکه های اجتماعی تمرین کنید.

به جای اتفاقات، روی احساسات تمرکز کنید


getty_479282538_20001500200011560262_100659-w600.jpg


ابراز همدردی با دیگران در واقع نگاه به ماجرا از دید فرد مقابل است؛ شاید ما دلیل ناراحتی یا عصبانیت افراد را درک نکنیم اما مطمئناً حس ناراحتی و عصبانیت را قبلاً تجربه کرده و به خوبی می شناسیم. توانایی درک احساسات افراد امکان برقراری ارتباطات قوی تری را فراهم می کند.

موضع تهاجمی را رها کنید


getty_98107580_2000132920001156081_100653-w600.jpg


پذیرش انتقادات معمولاً کار سختی است و در چنین شرایطی دو راه وجود دارد: به هیجانات اجازه دهید که واکنش های شما را کنترل کنند، یا خود کنترل ماجرا را در دست گرفته و از انتقادات درس بگیرید. هیچگاه اجازه ندهید که هیجانات جلوی پذیرش بازخوردهای منفی را در شما بگیرند، از این بازخوردها در جهت پیشرفت استفاده کنید.

تمرین، تمرین، تمرین


getty_186534921_2000128120001156018_100646-w600.jpg


مانند هر مهارت یا قابلیت دیگری، در اینجا هم تمرین و تکرار موجب تقویت توانایی های شما خواهد شد. البته مسلماً کنترل 100 درصدی هیجانات ممکن نیست، اما با تمرین گام های مورد اشاره می توانید کنترل بیشتری روی احساسات خود پیدا کرده و از قدرت هیجانات در جهت مثبت استفاده کنید.


تکنیک هایی برای تقویت‌ هوش هیجانی :


۱. باید مشاهده‌گر خوبی باشید تا بتوانید به دیگران احترام بگذارید



وقتی مشاهده‌گری دقیق به رفتار و گفتار خودتان و دیگران باشید قادر خواهید بود نیبت به خود و دیگران با مراعات رفتار کنید. اگر می‌خواهید هوش هیجانی خود را افزایش دهید به واکنش‌ها‌یی که در قبال دیگران انجام می‌دهید دقت کنید. آیا پیش از در دست داشتن تمام حقایق لازم، قضاوتی شتاب‌زده می‌کنید؟ آیا بدون معطلی قضاوت می‌کنید یا برچسب می‌زنید؟ یا پیش از انجام واکنشی خاص زمان کافی مکث کرده و مراحل لازم را سپری می‌کنید؟ آیا خود را جای آنها می‌گذارید و نسبت به دیدگاه و نیازهای آنها پذیرا و بدون گارد هستید؟ اگر وقت کافی صرف کنید و به دقت همه‌ی جوانب را در نظر بگیرید، می‌توانید زاویه‌ی دید و مراعاتی تازه نسبت به خودتان و دیگران به دست بیاورید.


۲. برای یادگیری لازم است دقیقا گوش فرا دهید



یکی از مولفه‌ها‌ی رشد هوش هیجانی این است که یاد بگیریم به جای عجله کردن، یا گرفتنِ تصمیمی غیرقابل تغییر و عمل بر اساس آن، به پیام‌ها‌ی کلامی ‌و غیرکلامی ‌به روشی کارآمد توجه کنیم. باید بیاموزید که به پیام‌ها‌ی غیرکلامی ‌برای مثال به حرکات، حالت بدن و علامت‌ها‌ی بدنیِ مرتبط با هر یک از احساسات (شادی، غم، بی‌حوصلگی و…) توجه کنید. مهم‌تر‌ از اینها تمرین کنید که با فروتنی به دیگران گوش فرا دهید. فروتنی می‌تواند خصوصیت فوق‌العاده‌ای باشد. فروتنی این معنی را نمی‌دهد که به خودتان اعتماد نداشته یا حرفی برای گفتن ندارید. این خصوصیت به شما کمک می‌کند تا به صحبت دیگران در سکوت و با اعتماد به نفس گوش فرا دهید. فروتن بودنِ شما به دیگران فرصت صحبت کردن و شنیده شدن می‌دهد، در این حالت به جای جلب‌ کردن توجه دیگران، روی آنها تمرکز می‌کنید تا از آنها بیاموزید و حتی زمانی که با آن احساسات‌شان موافق نیستید احساسات‌شان را درک کنید.


۳. با افزایش خودآگاهی می‌توانید به درک بالاتری برسید



تقویت هوش هیجانی فرآیندی است که درون شما اتفاق می‌افتد و در ابتدا با آگاهی‌ای که نسبت به خودتان کسب می‌کنید آغاز می‌شود. شما پیش از آنکه بتوانید ارتباط موثر، پربار و قدرتمندی با سایرین برقرار کنید باید قادر باشید خودتان را درک کنید. پرورش خودآگاهی را با کار کردن روی درک احساسات خود آغاز کنید. نقاط ضعف خودتان را پیدا کنید. آیا می‌توانید نقص‌ها‌ی خود را بپذیرید و در همان حال روی تقویت آنها کار کنید؟ اگر قدرت این را داشته باشید که صادقانه به خودتان بنگرید، می‌توانید زندگی‌تان را دگرگون کنید. روند خودآگاهی به خصوص در مراحل اولیه می‌تواند دشوار و پراسترس باشد، اما به شما قدرت می‌دهد در موقعیت‌ها‌ی دشوار کسب‌و‌کار یا خارج از آن آرام بمانید و بتوانید اوضاع را مدیریت کنید.



۴. پاسخگو بودن را تمرین کنید تا مسئولیت‌پذیرتر شوید



پاسخگو بودن از خودانگیخته بودن ناشی می‌شود. پاسخگو بودن رانه یا انگیزه‌ای شخصی برای رشد، کسب موفقیت و متعهد بودن به پذیرش مسئولیت خویشتن است. برای تقویت هوش هیجانی‌تان باید بتوانید این مسئولیت‌پذیری خودانگیخته را در خود تقویت کنید، چرا که احساسات و اعمال شما نشأ‌ت‌گرفته از خودتان است. یعنی اگر کار اشتباهی انجام دادید، کسی را آزردید، قُلدری کردید یا به هر نحوی دردسری درست کردید، مسئولیت آن را بپذیرید. پاسخگو بودن در این موقعیت‌ها ممکن است شما را وادار به عذرخواهی یا پذیرفتن مسئولیت عمل خطایتان کند، اما در نهایت با این کار خود را در مسیر تبدیل شدن به یک انسان قوی‌تر‌ قرار می‌دهید.


مسیر تقویت هوش هیجانی تا آخر عمر یک انسان ادامه پیدا می‌کند و شما وقتی با تمرینات مشاهده و دقت، گوش دادن، گسترش خودآگاهی و پاسخگو بودن با هوش هیجانی‌تان ارتباط برقرار کنید خواهید دید که این توانایی تا چه اندازه قدرتمند و حیاتی است.

5- توجه کردن

شما چه زمانی متوجه ناراحتی‌تان خواهید شد؟ در همان لحظه؟ چند ساعت بعد از اینکه از زمان ناراحتی‌تان گذشت؟ یا اینکه معمولا چند روز یا چند هفته طول می‌کشد که متوجه شوید چیزی شما را اذیت کرده است. توجه کردن یک توانایی است که شما می‌توانید آن را به مرور زمان گسترش دهید. افرادی که EQ بالایی دارند در همان لحظه متوجه احساساتشان می‌شوند. آن‌ها همچنین دقیقا می‌دانند که احساساتشان در چه مرحله‌ای قرار دارند و اینکه با کدام عضو بدن آن را احساس می‌کنند و در حال حاضر این احساسات را با چه شخصی در میان می‌گذارند. احتمالا می‌توانید تصور کنید که آگاهی داشتن از این مسائل تا چه اندازه می‌تواند روی واکنش‌های شما منعکس شود و عواقب آن را تحت تأثیر قرار دهد.


6- احساس کردن

شما نسبت به مشکلات زندگی خود چه احساسی دارید؟ آیا تظاهر می‌کنید که هیچ احساسی نسبت به آن‌ها ندارید یا سعی می‌کنید احساسات را خود را خفه کنید؟ آیا زمانی که خشمگین هستید احساسات خود را با فریاد زدن ابراز می‌کنید یا زمانی که ناراحت هستید و ترسیده‌اید دچار اختلالات تبدیلی یا هیستری می‌شوید؟ احساس کردن یک توانایی است که شما می‌توانید آن را به مرور زمان تقویت کنید.

افرادی که دارای EQ بالا هستند قادرند احساسات خود را برنامه‌ریزی کنند. آن‌ها زمان‌های مشخصی از روز یا هفته را به احساساتشان اختصاص داده و سعی می‌کنند آن‌ها را در دیگر ساعات روز کنار بگذارند. بعضی از مردم برنامه‌ریزی احساسات را زجرکشی برنامه‌ریزی شده می‌نامند و برخی دیگر به آن بهداشت عاطفی می‌گویند. واقعیت این است که بدن شما احساسات را برای جلب توجه شما تولید می‌کند و اگر به آن‌ها توجه نکنید به مرور زمان بزرگ و بزرگ‌تر شده تا زمانی که مجبور می‌شوید توجه خودتان را به آن‌ها معطوف کنید.

اگر قصد دارید آگاهی احساسی خود را بالا ببرید بهترین راه این است با شخصی که EQ بالایی دارد دائما در ارتباط باشید. بودن در کنار چنین افرادی به شما کمک می‌کند که بدن و مغز خود را در مسیر درست قرار دهید. انسان‌ها تمایل زیادی به تقلید کردن رفتار یکدیگر دارند. ما حتی بدون اینکه خودمان متوجه این قضیه باشیم سعی می‌کنیم شبیه افرادی باشیم که زمان خود را با آن‌ها سپری می‌کنیم.

برای تقویت کردن قشر جلویی مغز یا ACC باید تمرینات لازم را آغاز کنید. دفعه‌ی بعدی که متوجه شدید ناراحت هستید یک دقیقه از زمان خود را به توجه کردن به بدنتان اختصاص دهید. آیا احساس می‌کنید که گرمتان شده و عرق کرده‌اید؟ ببینید کدام عضو بدنتان عرق کرده و آیا در سر یا قفسه‌ی سینه‌تان احساس درد می‌کنید؟ توجه کردن به احساسات بدن یک راه عالی برای تقویت ACC است. تنها کافی است که به بدن خود توجه کنید. هرچقدر بیشتر این کار را انجام دهید خودتان متوجه می‌شوید که قشر جلویی مغزتان قوی‌تر شده است. در نتیجه احساسات خود را زودتر تشخیص خواهید داد و مقدار هوش هیجانی‌تان نیز بالاتر خواهد رفت.



هوش هیجانی EQ چه تفاوتی با IQ دارد؟

 هوش هیجانی (emotional intelligence) 

 

هوش هیجانی چی نیست؟

یکی از مسائلی که در سال‌های اخیر خیلی در مورد آن صحبت شده، هوش هیجانی (EQ) است. میزان مطالب ارائه شده در این مورد به قدری است که حتی برخی از افراد در مقابل آن دچار دافعه شده اند.

این دافعه از آنجایی ناشی می‌شود که در اغلب مطالبی که در این مورد وجود دارد به جای ارائه یک تعریف مشخص، به ارائه موارد و مثال‌هایی پرداخته شده که تقریبا شامل تمام توانایی‌های انسانی می‌شود و نهایتا هم ما را به نتیجه‌ی مشخصی نمی‌رساند که دقیقا بدانیم هوش هیجانی چیست؟

اتفاقی که بارها و بارها در طی سال‌های اخیر در مورد من افتاده اینکه با توجه به علاقه زیادی که به درک و دانستن این مفهوم داشتم و فکر می کردم اطلاع از آن و ارتقایش می‌تواند تاثیر مثبت بسیار زیادی در جهت موفقیتم داشته باشد، هر منبع و نوشته‌ای که در این مورد میافتم را مطالعه می کردم ولی نهایتا دست از پا درازتر بدون اینکه دقیقا فهمیده باشم هوش هیجانی چیست مطالعه را به پایان می‌رساندم.

 


اشکال اصلی آن منابع این بود که تمام توانایی‌های مثبت یک فرد را به هوش هیجانی بالا نسبت می‌دادند، و نتیجه ای که بعد از مطالعه حاصل می‌شد اینکه هوش هیجانی (EQ) همه چیز هست و هیچ تعریف مشخص عملی و راهگشایی در پیش پای مخاطب قرار نمی گرفت.

از داشتن تسلط کافی بر حرکات بدن، تا مودب بودن، صبور بودن، خوب حرف زدن، توانایی ارائه رفتار قاطعانه، توانایی کنترل احساسات منفی، مثبت نگری، ارتباط چشمی مناسب، قدرت تصمیم‌گیری، توانایی هدف گذاری، مهارت‌های ارتباطی بالا و خلاصه داشتنن تمام چیزهایی که یک ویژگی مثبت به شمار می‌روند به بالا بودن هوش هیجانی (EQQ) نسبت داده می‌شد.

 

نکته ی جالب اینکه در برخی از فیلم‌های آموزشی که در این مورد می‌دیدم، فردی که در حال توضیح ارتباط هوش هیجانی بالا با این خصوصیات مثبت بود خود فاقد تعدادی از این ویژگی‌ها مثل زبان بدن گویا و موثر، ارتباط چشمی مناسب و غیره بود.

تلاش و کوشش مهم‌تر از هوش هیجانی (EQ) است

البته نمی‌خواهم بگویم ویژگی‌های مثبت اشاره شده در اثر داشتن هوش هیجانی بالا حاصل نمی‌شوند، اما نباید دچار این ذهنیت غلط شویم که هر کس که هوش هیجانی بالایی داشته باشد تمام توانایی‌های ذکر شده را به طور ذاتی دارد.

نکته‌ای که باید خیلی به آن توجه کنیم اینکه هر یک از موارد بالا مثل خوب حرف زدن، مهارتهای ارتباطی بالا، هدف گذاری و غیره در درجه اول مهارتند و کسب آن‌ها نیاز به تکرار و تمرین دارد. فقط اینکه افراد با هوش هیجانی بالا شاید برای رسیدن به تسلط بر این مهارت‌‌ها نیاز به تمرین و تلاش کمتری نسبت به سایر افراد داشته باشند.

نکته‌ی بسیار مهم اینکه:

 

قطعا افرادی که تمرین و تلاش می کنند نسبت به افراد با هوش هیجانی بالاتر از خود که هیچ کاری برای ارتقاء این مهارت‌ها انجام نمی‌دهند، توانایی و مهارت بیشتری دارند.

 


هوش هیجانی (EQ) چیست؟

می‌توان گفت اولین کسی که تعریفی کاربردی و همه‌گیر از مفهوم هوش هیجانی (EQ) ارائه داد دکتر دانیل گلمن بود. در واقع او بود که باعث آشنایی عموم مردم با این واژه و مفهومش شد.

البته دانیل گلمن اولین فردی نیست که در این زمینه مطالعه کرده، اما جزو اولین کسانی است که تعریفی همه‌گیر از آن ارائه داد و با کارهایی که در این زمینه انجام داد این واژه را وارد مکالمات روزمره مردم کرد.

تعریف او از هوش هیجانی به این صورت است:

هوش هیجانی (EQ) توانایی تشخیص احساسات و عواطف خود و دیگران است و هدفش عبارت است از:

1- برانگیختن خودمان و دیگران

2- به کارگیری هیجانات و عواطف در برقراری ارتباط موثر با دیگران

او می‌گوید ما هر کجا که باشیم، کلاس درس، محیط کار، هواپیما یا خانه نیازمند مهارت های ارتباط با دیگران هستیم و داشتن چنین توانایی و مهارتی تا حد زیادی با هوش هیجانی در ارتباط است.

فیلم زیر سخنرانی دانیل گلمن در Ted درباره‌ی هوش هیجانی است. البته او در اینجا در مورد تعریفش از هوش هیجانی که در بالا گفتیم صحبت نمی‌کند، بلکه بیشتر به بیان اهمیت آن می‌پردازد:


Download Video

 

توضیح بیشتر تعریف دانیل گلمن از هوش هیجانی

برای اینکه ما هم در اینجا دچار کلی گویی نشویم، با توجه به اینکه تعریف بالا ممکن است چندان واضح و روشن نباشد، هر یک از دو مولفه‌ی هوش هیجانی را تا حدی توضیح می‌دهیم:

1- برانگیختن خودمان و دیگران:

یعنی فرد با شناختی که از خود و دیگران و به طور کلی انسان‌ها دارد این توانایی و آگاهی را داشته باشد که بداند برای روحیه دادن به خود و سایر افراد و انگیزه پیدا کردن جهت حرکت به سمت اهداف به چه صورتی باید فکر یا رفتار کند.

درواقع:

آگاهی و توانایی ارائه‌ی رفتار مناسب برای ایجاد امیدواری در خود و دیگران برای رسیدن به اهداف

 

به عنوان مثال در یکی از شرکت‌هایی که کار می‌کردم رفتار و برخورد مدیر عامل با کارمندانش به گونه‌ای بود که اغلب افراد حتی در غیابش هم دوست داشتند به گونه‌ای کار کنند که بهترین نتیجه برای شرکت حاصل شود، در حالیکه این مسئله تاثیر چندانی بر حقوقشان نداشت.

درواقع رفتار مدیر عامل مذکور به گونه‌ای بود که افراد به خاطر علاقه به خود او و شخصیتی که داشت کار می‌کردند نه صرفا به خاطر پولی که می‌گرفتند.

چنین فردی نمونه یک شخص با هوش هیجانی بالاست.

2- به کارگیری هیجانات و عواطف در برقراری ارتباط موثر با دیگران:

این مورد که ممکن است در ابتدای امر چندان متفاوت از مورد اول به نظر نرسد، کاملا با آن فرق دارد.

درواقع مورد اول بیشتر به معنای توانایی مدیریت خود و دیگران بوده و بیشتر با موضوع رهبری مرتبط است. در حالی که مورد دوم به توانایی ایجاد ارتباط مناسب با دیگران اشاره دارد.

یعنی اینکه فرد تا چه حد می‌تواند هیجانات و عواطف خود را به گونه‌ای بروز دهد که باعث ایجاد ارتباطی موثر و ارزشمند و در عین حال لذتبخش با دیگران شود.

در اینکه همه‌ی ما انسان‌ها هیجانات و عواطفی داریم شکی نیست، اما آیا می‌توانیم این هیجانات را به گونه‌ای نشان دهیم که باعث بهبود روابطمان شود یا خیر؟.

 

 

به عنوان مثال در ارتباط بین همسران، خانمی که از دیر به خانه آمدن شوهرش دچار نگرانی و ترس می‌شود می‌تواند به دو صورت واکنش نشان دهد:

حالت اول: عصبانی شده و بدون بیان دقیق مسئله شروع به مشاجره و دعوا کرده و با این کارش باعث اوقات تلخی خود و همسرش و بدتر شدن شرایط شود.

حالت دوم: با بیان همدلانه و صادقانه‌ی نگرانی و ترسش از دیر آمدن همسر به خانه نشان دهد که این احساس به خاطر عشق و علاقه اش است. این کار باعث خواهد شد تا علاوه بر بیشتر شدن بار عاطفی رابطه‌ی‌شان، دیر آمدن به خانه برای همسرش نیز تبدیل به دغدغه و مسئله‌ای منفی شود.

علاوه بر موارد بالا می‌توان خصوصیاتی چون "توانایی حفظ انگیزه در سختی‌ها"، "توانایی حفظ خونسردی در شرایط بحرانی"، "استقامت در انجام کارها" و موارد مشابه دیگر را نیز به بالا بودن هوش هیجانی نسبت داد.

 


/ 0 نظر / 18 بازدید